نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 19, 2008

ِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ومن خطبة لعلی عليه السلام

وَ هِيَ الْمَعْرُوفَةُ بِالشِّقْشِقِيَّةوتشتمل علي الشکوي من أمر الخلافة ثم ترجيح صبره عنها ثم مبايعة الناس له أَمَا وَالله لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ، وَإِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّيَ مِنهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحَا، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ، وَلا يَرْقَي إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْهَا کَشْحاً. وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فيهَا الکَبيرُ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَيَکْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ! ترجيح الصبرفَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي، فَصَبَرتُ وَفي الْعَيْنِ قَذًي، وَفي الحَلْقِ شَجاً، أَرَي تُرَاثي نَهْباً، حَتَّي مَضَي الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ، فَأَدْلَي بِهَا إِلَي فُلانٍ بَعْدَهُ. ثم تمثل بقول الاعشي: شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَي کُورِهَا وَيَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ فَيَا عَجَباً!! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُها فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لَآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ ـ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا ! ـ فَصَيَّرَهَا في حَوْزَةٍ خَشْنَاءََ، يَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَيَخْشُنُ مَسُّهَا، وَيَکْثُرُ العِثَارُ فِيهَا وَالْاِعْتَذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ، إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ، فَمُنِيَ النَّاسُ ـ لَعَمْرُ اللهِ ـ بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَي طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ، حَتَّي إِذا مَضَي لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ, فَيَا لَلََّهِ وَلِلشُّورَي ! مَتَي اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّي صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَي هَذِهِ النَّظَائِرِ ! لکِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا، فَصَغَا رَجُلُ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ. إِلَي أَنْ قَامَ ثَالِثُ القَوْمِ، نَافِجَاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللهِ خَضْمَ الْإِبِل نِبْتَةَ الرَّبِيعِ، إِلَي أَنِ انْتَکَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. مبايعة علي فَمَا رَاعَنِي إِلاَّ وَالنَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ, يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ، حَتَّي لَقَدْ وُطِيءَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي کَرَبِيضَةِ الغَنَمِ. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَةٌ، وَمَرَقَتْ أُخْرَي، وَقَسَطَ آخَرُونَ: کَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُريدُونَ عُلُوّاً في الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)، بَلَي! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلکِنَّهُمْ حَلِيَتَ الدُّنْيَا في أَعْيُنِهمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا ! أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَي العُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَي کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا، وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِها، وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ! قالوا: وقام إِليه رجل من أَهل السواد عند بلوغه إلي هذا الموضع من خطبته، فناوله کتاباً [قيل: إِن فيه مسائل کان يريد الإِجابة عنها], فأَقبل ينظر فيه، [فلمّا فرغ من قراءته] قال له ابن عباس: يا أميرالمؤمنين، لو اطَّرَدَتْ خُطْبَطُکَ من حيث أَفضيتَ ! فَقَالَ: هَيْهَاتَ يَابْنَ عَبَّاسٍ! تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ ! قال ابن عباس: فوالله ما أَسفت علي کلام قطّ کأَسفي علي هذه الکلام أَلاَّ يکون أَميرالمؤمنين عليه السلام بلغ منه حيث أراد. قال الشريف الرضي رضي اللّه عنه: قوله عليه السلام في هذه الخطبة: «کراکب الصعبة إن أشنق لها خرم، وإن أسلس لها تقحم» يريد: أنه إذا شدد عليها في جذب الزمام وهي تنازعه رأسها خرم أنفها، وإن أرخي لها شيئاً مع صعوبتها تقحمت به فلم يملکها، يقال: أشنق الناقة: إذا جذب رأسها بالزمام فرفعه، وشنقها أيضاً: ذکر ذلک ابن السکيت في «إصلاح المنطق». وإنما قال: «أشنق لها» ولم يقل: «أشنقها»، لانه جعله في مقابلة قوله: «أسلس لها»، فکأنه عليه السلام قال: إن رفع لها رأسها بمعني أمسکه عليها بالزمام.

خطبه ای از حضرت علی ( علیه السلام )

معروف به خطبه شقشقيه

آگاه باشيد . به خدا سوگند که « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نيک مى‏دانست که پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى‏ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده‏اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم که با دست شکسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شکيبايى ورزم ، فضايى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد . ديدم ، که شکيبايى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طريق شکيبايى گزيدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ،
و استخوان در گلويش مانده باشد . مى‏ديدم ، که ميراث من به غارت مى‏رود .
تا آن « نخستين » به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على کورها و يوم حيان اخى جابر ( 1 ) « چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر » .
اى شگفتا . در آن روزها که زمام کار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست که مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد که چسان دو پستانش را ، آن دو ، ميان خود تقسيم کردند و شيرش را دوشيدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناک افکند ، عرصه‏اى که درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏کرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افکند . لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى‏کشيد ، بينى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏کرد ، سوار خود را هلاک مى‏ساخت . به خدا سوگند ، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شکيبايى مى‏ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد که مرا هم يکى از آن قبيل مى‏پنداشت . بار خدايا ، در اين شورا از تو مدد مى‏جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند ، که اينک با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى‏نهادند يا بال زده فرا مى‏پريدند ، من راه مخالفت نمى‏پيمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، يکى از ايشان کينه ديرينه‏اى را که با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت که به داماد خود گرايش يافت . و کارهاى ديگر کردند که من از گفتنشان کراهت دارم .آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى که همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند که اشتران ، گياه بهارى را . تا سرانجام ،آنچه را تابيده بود باز شد و کردارش قتلش را در پى داشت . و شکمبارگيش به سر درآوردش .بناگاه ، ديدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون يالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزديک بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر دريد . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شکستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمکاران گرديدند . گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند که مى‏گويد : « سراى آخرت از آن کسانى است که در زمين نه برترى مى‏جويند و نه فساد مى‏کنند و سرانجام نيکو از آن پرهيزگاران است » ( 1 ) .آرى ، به خدا سوگند که شنيده بودند و دريافته بودند ، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى‏کرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود .بدانيد . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفريده ، که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى‏کرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزينند ، افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهايش مى‏کردم و در پايان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم . و مى‏ديديد که دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج تر است .چون سخنش به اينجا رسيد ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .على ( ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس گفت : يا امير المؤمنين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا که رسيده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ( 2 ) ابن عباس گويد ، که هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم که بر اين سخن که امير المؤمنين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد که آهنگ آن کرده بود .معنى سخن امام که مى‏فرمايد : « کراکب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » اين است ، که اگر سوار ، مهار شتر را بکشد و اشتر سر بر تابد بينى‏اش پاره شود و اگر با وجود سرکشى مهارش را سست کند ، سرپيچى کند و سوارش نتواند که در ضبطش آورد . مى‏گويند :« اشنق الناقة » زمانى که سرش را که در مهار است بکشد و بالا گيرد . « شنقها » نيز به همين معنى است و ابن سکيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد . و گفت « اشنق لها » و نگفت :« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گيرد گويى ، امام ( عليه السلام ) مى‏فرمايد :اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى‏گذارد . و در حديث آمده است که رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى‏گفت و مهار ناقه را بازکشيده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مى‏کرد . [ از اين حديث معلوم مى‏شود که شنق و اشنق به يک معنى است ] . و شعر عدى بن زيد عبادى هم که مى‏گويد :ساءها ما بنا تبيّن في الأيدي و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است که اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت ( از فيض ) : شترهاى سرکشى که زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند ، بد شترهايى هستند .

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 28, 2008

آخرین تصاویر!

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 28, 2008

ادامه تصاویر !

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 28, 2008

بسم الله الرحمان الرحیم.

تعدادی از عزیزان طی یک ایمیل درخواست کرده بودند علت مخالفتم را با مجاهدین باصطلاح خلق بیان کنم.(منافقین)

هیچ نمیگویم.فقط بنگرید:

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 22, 2008

ایمان در آینده

بسم الله الرحمان الرحیم

تعدادی از جوانان عزیز در متروی کرج دو سال پیش سئوالی از من کردند که من را عمیقا از خواب بیدار کرد؟میدانید آن سئوال چه بود؟ آینده دین و ایمان د( تمام ادیان و مذاهب به طور کلی ) چه خواهد بود؟!نه تافلر و دیگران چیز زیادی در اینباره و مستقیم به نگرش در نیاورده اند.اما آنچه که پاسخ را میرساند این ابراز نظر برژینسکی در موقعی است که درباره سرمایه اجتماعی غرب ( میزان تولید نسل) ابراز نگرانی میکند و علت آنرا ((سکولاریسم عنان گسیخته )) مینامد.به فرموده امام راحل رحمت الله علیه (شیطان بزرگ) اعتراف میکند!وقتی کار به اینجا رسید بهترین کار این است که انسانها به  سمتی معطوف شوند که خطری نداشته باشد وقدرتهای جهان در امان بمانند…یعنی شیاطین در امان بمانند.آنچه که در کابالا(عرفان یهود) و سیتنیزم (شیطان گرایی) و امثالهم میبینم.اما این موج چهارم است نه موج آخر…انسانها  در موج آخر به دو دسته کلی تقسیم میشوند که هر کدام از این دسته ها زیر گروه هائی دارند که لزوما با هم دوست نیستند!دستهء تئوئیستها(خداگرایا) و گروه  اومانیست ها ( بشرگراها که بهتر است برای آن دوره پورنوئیست بنامیم یعنی هوای نفس مداران) و زیر مجموعه ها را با مصادیقی به شرح ذیل که به عنوان نمونه است خدمتتان معرفی میکنم:

یک – زیر مجموعه های خداگرایان

الف – مسلمین  شیعه به رهبری جمهوری اسلامی ایران

ب- مسلمین اهل سنت به رهبری عربستان

ج – مسیحیان ارتدوکس به رهبری روسیه

د- مسیحیان پروتستان به رهبری مشترک آلمان و فرانسه

ه- مسیحیان آوانجلیست به رهبری ایالات متحده آمریکا

دو- دسته بشرگرایان

الف- کمونیست های مبارز و فعال و جنگجوی بدون مرز به رهبری مشترک کوبا و ونزوئلا

ب- کمونیست های کم فعال و مبارز اقتصادی به رهبری چین

ج – شینتوئیست های شرق آسیا به رهبری ژاپن

نکته قابل توجه این است که جهان در طول دوران پیدایش و حیات خود دچار چنین دوگانگی عجیبی نشده بود که زیر مجموعه های یک دسته با هم دشمن باشند!جالب است مسلمین اهل سنت به رهبری عربستان و معاونت پاکستان زیر مجموعهء خداگرایان آمریکائی هستند که با همدینان خودشان به همراه آوانجلیست های آمریکائی و ارتدوکس های روسی و پروتستان های آلمانی و فرانسوی با مسلمین شیعه به رهبری جمهوری اسلامی ایران مخالفت میکنند و در مواجهه با قطعنامهء آنان یک کشور کمونیست از مسلمین شیعه دفاع میکند و مخالفت میکند….خداگرایان همه بر ضد یکی و یکی بر ضد همه ء دیگر خدا گرایان و مدافع این تک گروه یک گروه که از آنها با عنوان ((کمونیست های مبارز و فعال و جنگجوی بدون مرز)) یاد کردیم است…ضربدری که بسیار عجیب است…ااسلام شیعی را یک گروه از کافران حمایت میکنند(کوبائی ها برای دفاع از سوریه نیز به این کشور  نیرو اعزام کرده اند تا همراه آنان با اسرائیل بجنگند!)نه آن مسلمان نما ها مسلمان میزنند و نه این کافران کافر!مطمئن باشید این دوگانگی در موج آخر حل خواهد شد و این کافران دین میاورند و این مسلمانان اهل سنت از اصول دین خود پا پس میکشند!نکته مهمی که باید متذکر شوم این است که منظورم از اهل سنت مردم اهل سنت نیست و از کفار هم مردم کشور های کمونیستی نیستند .بلکه تمام صحبت من  راجع به دولت هاست.جالب این است که شیعه در سه کشور حضور سیاسی رسمی دارد و هر سهء این کشور ها دارای نظامی برپایهء دموکراسی(هر نفر یک رای یعنی دارای انتخابات مردمی باز) و تمام کشور های اهل سنت به جز یکی دو کشور در جنوب شرق و جنوب آسیا دارای حکومت های کاملا غیر دموکراتیک و کاملا دیکتاتوری هستند!

در موج پنجم همه سعی در نهائی کردن ایمان به دین خویش را نمایش دهند و اجرا کنند…برخوردها به منتها علیه خشونت خواهد رسید و کار به جائی میرسد که در یک ملک دو سلیمان جای نگیرد.آنچه که آوانجلیست ها هارامجدون (آرماگدون) نیویورکی مینامند!

بسم الله الرحمان الرحیم

آنچه که درج این خطبه را بر من واجب کرد حرکت مردم جهان و مردم ایران (بویژه) به سوی فلسفیدن بدون اخلاق و دین و ادامه حیات ادارات و نظام های سکولار در جمهوری اسلامی ایران است…..این نظام ها و ادارات برای دنیای فلسفه های سکولاریزه شده است نه برای جمهوری اسلامی ایران….آیا فقط باید در اسم جمهوری اسلامی بود؟نباید کمی به اسمش هم عمل کرد؟!این نظام آموزشی که خروجی نود درصدی آن انسانهای فلسفه بستر(نه فلسفهء اخلاق و دین مدار) است.ه.مه با شک تربیت میشوند…یعنی دکارتی دکارتی(دکارت میگوید:من فکر میکنم پس هستم و چون هستم به همه چیز شک میکنم و به تنها چیزی که شک نمیکنم این است که الان دارم شک میکنم!)آیا این احوال واقعیات جاری در جوامع نیست!؟حالا ببینید امیر مومنان علی ابن ابیطالب علیه السلام در پاسخ چه میفرمایند:


فيها بيان للاسباب التي تهلک الناس

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ قَطُّ إِلاّ بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَرَخَاءٍ، وَلَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلاَّ بَعْدَ أَزْلٍ وَبَلاَءٍ، وَفِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عِتْبٍ وَاسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ! وَمَا کُلُّ ذِي قَلْبٍ بَلَبِيبٍ، وَلاَ کُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ، وَلاَ کُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِيٍر. فَيَا عَجَباً! وَمَا لِيَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَي اختِلاَفِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا! لاَ يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ، وَلاَيَقْتَدُونَ بَعَمَلِ وَصِيٍّ، وَلاَ يُؤْمِنُونَ بَغَيْبٍ، وَلاَ يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ، يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ، وَيَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِيهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلاَتِ إِلَي أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَي آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِيءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِيَما يَرَي بَعُريً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ.



عوامل هلاکت انسانها پس از ستايش پروردگار! خدا هرگز جباران دنيا را در هم نشکسته مگر پس از آنکه مهلتهاي لازم و نعمتهاي فراوان بخشيد، و هرگز استخوان شکسته ملتي را بازسازي نفرمود مگر پس از آزمايشها و تحمل مشکلات، مردم! در سختيهايي که با آن روبرو هستيد و مشکلاتي که پشت سر گذارديد، درسهاي عبرت فراوان وجود دارد، نه هر که صاحب قلبي است خردمند است، و نه هر دارنده گوشي شنواست، و نه هر دارنده چشمي بيناست. در شگفتم، چرا در شگفت نباشم؟! از خطاي گروههاي پراکنده با دلايل مختلف که هر يک در مذهب خود دارند! نه گام بر جاي گام پيامبر (ص) مي‏نهند، و نه از رفتار جانشين پيغمبر پيروي مي‏کنند، نه به غيب ايمان مي‏آورند و نه خود را از عيب برکنار مي‏دارند، به شبهات عمل مي‏کنند و در گرداب شهوات غوطه‏ورند، نيکي در نظرشان همان است که مي‏پندارد، و زشتيها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه مي‏برند، و در مبهمات تنها به راي خويش تکيه مي‏کنند، گويا هر کدام، امام و راهبر خويش مي‏باشند که به دستگيره‏هاي مطمئن و اسباب محکمي که خود باور دارند چنگ مي‏زنند

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 22, 2008

خطبه پنجاهم نهج البلاغه – علت پیدایش فتنه

بسم الله الرحمان الرحیم

تعدادی از دوستان ( چهار نفر ) طی یک ایمیل مشترک علت وجود این همه فتنه و شبهه و تردید و شک را در بین جهانیان راجع به تدین و دین اسلام و مذهب شیعه سئوال کردند که بهترین جواب را از نهج البلاغه از زبان امیر مومنان علی ابن ابیطالب علیه السلام برایشان نقل میکنم که امیدوارم مورد استفادهء بقیه عزیزان نیز قرار بگیرد.


ومن خطبة له عليه السلام



وفيه بيان لما يخرب العالم به من الفتن وبيان هذه الفتن



إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، يُخَالَفُ فِيهَا کِتابُ اللهِ، وَيَتَوَلَّي عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَي غَيْرِ دِينِ اللهِ، فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَي الْمُرْتَادِينَ، وَلَوْ أَنَّ الْحقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ; وَلکِن يُؤْخَذُ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، وَمِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَيُمْزَجَانِ! فَهُنَالِکَ يَسْتَوْلي الشَّيْطَانُ عَلَي أَوْلِيَائِهِ، وَيَنْجُو( الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنَي).


علل پيدايش فتنه‏ها همواره آغاز پديد آمدن فتنه‏ها، هواپرستي، و بدعت گذاري در احکام آسماني است، نوآوريهايي که قرآن با آن مخالف است، و گروهي (با دو انحراف ياد شده) بر گروه ديگر سلطه و ولايت يابند، که برخلاف دين خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمي‏شد، بر طالبان حق پوشيده نمي‏ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مي‏گشت زبان دشمنان قطع مي‏گرديد. اما قسمتي از حق و قسمتي از باطل را مي‏گيرند و به هم مي‏آميزند، آنجاست که شيطان بر دوستان خود چيره مي‏گردد، و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت.
صدق الله العلی العظیم

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 20, 2008

مدارک تصویری حقوق بشر!

در این پست براتون چند تا کلیپ موبایل براتون میذارم تا خوب ببینید که وقتی بشر قرار باشه حقوق خودش رو تشخیص بده و مطالبه کنه کار به کجا میرسه!

عزیز

انی که طاقت دیدن صحنه های خشن را ندارند اصلا به این پیت و لینک های درون آن نزدیک نشوند تا مسئولیت اخلاقی متوجه ما نشود.

با تشکر از امید بیست!

1-سرباز اسرائیلی با سر به صورت زن فلسطینی میکوبد

http://bigpichost.de/download.php?file=xyipotlgqej15izvbwo8.zip

2-قتل یک متهم توسط پلیس لاس وگاس پس از دستگیری

http://bigpichost.de/download.php?file=wjn1pj2wjj5p8j09i6vo.zip

3-دستگیری مرد چاقو کش به روش آمریکایی

http://www.omid20.com/j/108/Police-m[www.omid20.com].3gp

4-قتل یک زن توسط پلیس جلوی دوربین خبرنگاران

http://www.omid20.com/j/29/polis(omid20.com).3gp

5-پلیس خونین السالوادور

http://www.omid20.com/j/32/el.polis(omid20.com).3gp

6-حمله به بو با لنگه کفش و حمله به خبرنگار عراقی با شیرجه صدوده کیلویی که حاصل آن استخوان های شکستهء پهلوی منتظر الزیدیست

http://bigpichost.de/download.php?file=vhs77se640gcl8zym24r.zip

7-پلیس خشن!

http://www.omid20.com/j/34/Motpol(omid20.com).3gp

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 20, 2008

موج چهارم…شوک چهارم…موج آخر…شوک آخر

بسم الله الرحمان الرحیم

موج چهارم…شوک چهارم…موج آخر…شوک آخر

پاسخی به آینده ای که آلوین تافلر و همسرش تبیین نکردند

این کتابی است که بنده به لطف خدا و یاری حجت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعدادی از دوستان و اساتید ایرانی و شیعه مومن و معتقد در حال نوشتن آن هستم

در این کتاب آینده ای که بشر با آن دست و پا خواهد زد را تبیین میکنم

خلاصه ای از این جهان در این کتاب

در موج سوه تفرد(فرد گرائی) محور بود وشخص مهم بودو خانواده ها تک والدینی بودند و نظم نسبی..مثلا دیگر در ادارات نیاز نبود شما از هشت صبح تا دو بعد از ظهر بطور مداوم  حضور داشته باشید بلکه مهم این بود که شما از ساعت ده تا دوازده برای ملاقات ها و حضور های رسمی وتشریفات اداری در اداره حضور داشته باشید.در موج چهارم شما دیگر به خانواده های بی سرپرست بیستر بر میخورید و خکسانی را میبینید که والدین ندارند یا حداقل به شکل رسمی والدینی ندارند…جوامع جوان به سرعت در پی این بحران هویتی پیر و فرسوده و متلاشی میشوند…خودکشی و خودفروشی و اعتیاد همه جا را میگیرد و هیچ انگیزه ای برای انگیزش پیدا نمیشود….پول قدرت احیای جوامع را دیگر ندارد و انسانها از آن گریزان میشوند….دیگر اقتصاد سرمایه داری ستونی برای حفظ دولت ها و ملت ها نیست و آنچه معیار قدرت میشود..پویایی جوامع در فرهنگ و ایجاد و توسعه و تعالی نسلی است که جوانی آن دیگر معیار های سنی ندارد. ادارات دیگر کارمند چندانی در محل خود ندارند و بقیه کار مندان در محل سکونت خود به انجام امور مشغول میشوند و دهکده جهانی دیجیتالی کاملا محقق میشود…ولی دیگر این پیشرفت ها بشر را راضی نخواهد کرد…در این برهه از زمان که گاهی چند است به آن وارد شده ایم داشتن ارتش به شکل مرسوم امری بعید است….چون جوامع نظامی امروز هزینه های نگهداریشان و حفظشان بسیار بالاست و ملت ها این را نمیخواهند که دولت ها بودجه هایشان را صرف اموری بکنند که تاثیری در امور روزمره مردم نداشته باشد…مردم در تکنولوژی محض رها میشوند و هیچ امری باقی نمیماند که بشر بخواهد در امور فیزیکی و مادی انجام بدهد و به راحت ترین شکل برایش انجام ندهند…در این عصر و دوره جان انسانها بی ارزش میشود حتی برای خودشان و بشر به موج اول بر میگردد…چون ریشه تمام این بی هویتی محض را در پیشرفت و توسعه میبیند…به زودی شاهد تشکیل جوامعی عشایر مآب و کوچ گرا خواهیم بود که بشریت آنرا به تمسخر میگیرد ولی ناخودآگاه به سمتشان متمایل میشود…این موج آخر است و شوک آخر…..هیچ امری در جهان نمیماند که بتوان حمل بر بیطرفی آن کرد و همه چیز در رویکر آشمار و شعاری و عملگرایانه ….جهت دار میشود…هر چیزی برای بقا میجنگد و توحش بشریت را میگیرد….اینک در این عصر و زمانی که عرض کردم زمانی است که تکلیف هر چیزی با مرگ و زندگی مشخص میشود…پاسخها تشریحی نیست…فقط آری یاخیر…و عکس العمل ها نیز مشخص است…یا میکشند یا کشته میشوند….کنترلی بر بشریت نمیشود انجام داد…چون دیگر کسی از مرگ نمهراسد و هدفی دارد..خواه شیطانی خواه الهی…نکته اینجاست که دیگر دین زدایی انجام نمیشود…سکولاریزم در حال مرگ است و در موج چهارم خواهد مرد.در موج آخر همه فکر میکنند که الهی نگرند و ادیان و مذاهب همه به شدت سرپا میشوند وقدرت شدیدی میگیرند…دین و مذهبی در این دوره موفق است تا خود و پیروانش را حفظ کند و به عصر ظهور وارد شود که دو چیز داشته باشد…تقیه و شهادت!هیچ چیز دیگری معیار حفظ نیست و موج آخر تمدن کشی میکند و تمدن ها ویران میشوند و مهاجرین جای متمدنین را میگیرند!زمان ایجاد تحولات موج چهارم شروع شده و یکسال از آن میگذرد و ده سال نیز به طول خواهد انجامید تا شکل جهانی بگیرد.تداوم آن نیز حدودا بیست و پنج سال است و در سه تا پنج سال آخر این تدادم به شکلی وحشیانه و سریع و پر خروش و بیرحمانه موج آخر شروع میشود…قیمت یک رکعت نماز خواندن آشکاردر این دوره مرگ است و ثواب به کلیسا و کنیسه و مسجد و هیئت رفتن آتش!اندکی صبر سحر نزدیک است!

زنده باد مهاجرین الهی!

دوستانی که مطالبی در این زمینه دارند یا سئوالاتی دارند میتوانند با این شماره تماس بگیرند:

09368847588 مهرداد  ه . مهر

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 20, 2008

حق ترسیدن !

بسم الله الرحمان الرحیم

تعجب نکنید و نترسید..حق ترسیدن نام آخرین استراتژی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران است…در محیطی که در جهان جاریست این دولت(نه ملت) سعی میکند تا به جهانیان بقبولاند که ما(دولت آمریکا به نمایندگی از مردم آمریکا)حق داریم از ایران هسته ای بترسیم…خیلی خلاصه و مفید این توضیح را برایتان دادم تا درگیر الفاظی که با آن آشنا نیستیدیامفهومی غلط از آن در ذهن دارید نشوید.ولی این استراتژی نیز از زمان طراحی شکست خورده است…چه برسد به زمان اجرا!کشوری میبایست این مطالب را بیان میکرد که اولین قدرت هسته ای نظامی جهان نباشد!حتی اگر دیگر کشورهای غیر هسته ای (نظامی) نیز این حرفها را بزنند نیز باز فرقی نمیکند چون اول باید از دارندگان تکنولوژی هسته ای نظامی ترسید و بعد به کسانی پرداخت که سعی بر بدست آوردن تکنولوژی هسته ای نظامی و غیر نظامی میکنند…باز هم شکست بزرگ در زمانی کوتاه!

نگاشته شده توسط: relaxxl | دسامبر 19, 2008

یک حج پر ثمر

بسم الله الرحمان الرحیم

حج از امسال پر ثمر تر ندیده بودم.شیطان هم در ایام حج و هم پس از آن رمی شد…..هم به دست حجاج بیت الله الحرام و هم بدست خبرنگار دلیر عراقی…منتظر باشید تا شیطان را دوباره غلیظ ببینید.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.